صائن الدين علي بن محمد تركة

مقدمهء كتاب 34

تمهيد القواعد ( فارسى )

متجلى در مظاهر باعتبار منشأ بودن جهت ظهور أسماء و صفات و اعيان مستجن در احديَّت ، فيض اقدس است ، أي اقدس من أن يكون المفيض غير المفاض و المستفيض بنا بر اين فيض مقدس صورت و جمال و ظهور فيض اقدس و اعيان مظهر و صورت أسماء الهيَّه‌اند ، يعنى وجود علمى أشياء مظهر أسماء الهيه‌اند و بوجود واحد موجودند ، لوجوب الاتحاد بين الظاهر و المظهر . و چون وجودات خارجى ، يعنى كثرات خلقى ، از ناحيهء تجلّى حق از ناحيهء أسماء در اعيان ، بظهور پيوسته‌اند ، قهراً اعيان ثابته مقام بطون أشياء و حقايق خلقيه مقام ظهور اشياست ، و مظهر و ظاهر به وجودى واحد موجودند ولى وجودى كه داراى وحدت اطلاقى است و تنزُّل و ظهور قادح در وحدت و تجلى ملازم با تجافى اصل وجود حق از مقام غيب الغيوب در رتبهء مقام خلقى نمىباشد . اما نسبت صور علميه با يك ديگر ، بايد فهميد كه اين صور علمى ، صور أسماء الهيَّه‌اند و هر اسمى مشتمل است بر جميع أسماء ولى بنحو ظهور و بطون و خفاء و جلاء و كُمون و بروز - وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ - لذا هر وجود محدود خلقى كه صورت وجود علمى است ، جامع كليهء اسماست ، با اين فرق كه احكام برخى از أسماء ظاهر و حكم برخى ديگر مخفى است . و اين نيز مسلم است كه وجود داراى وحدت اطلاقى است ، لذا از اجتماع با كثرات ابا ندارد و چون كثرت از تجلى اصل وجود كه مقام حق مطلق است حاصل شده است كثرتهاى ناشى از جلوه حق كه آن جلوه واحد نيز عالم را مملوّ از فيض نموده ( و اين همه كثرت حاصل آمده داراى وحدت اطلاقى است نسبت به مقيَّدات ولى خود داراى وحدت عددى است ، نسبت به وحدت اصل وجود كه از آن وحدت ، اين وحدت سارى در كثرات ظاهر شده است ) قادح در اصل وحدت نمىباشد بل كه مؤكِّد وحدتست لذا عرفا اين كثرت را عارض اصل وجود مىدانند و حكم باعتبارى بودن آن